به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
رمضان ماه مهمانی خدا بر مسلمانان مبارک... ******************************* **آرزومند لحظات سبز و بهاری تان** زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف، یادمان باشد... اگر گل چیدیم عطر و برگ و گل و خار ، همه همسایه ی دیوار به دیوار همند... ** می گن امروز تولدمه** به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن!!! فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان و علمدار کربلا بر شیعیان تسلیت باد... خدا بـا اسم اعظم يـــــــا عـــــــلی گفت *عید غدیر بر عاشقان مبارک...* زندگی چیدن سیبـی است باید چید و رفت زندگی تکرار پــــــاییز است باید دید و رفت زندگــــــی رودی است جـــــاری هر که آمد شـــاد و غمگین کـــوزه ای پـر کرد و رفت قاصدک این کولــی خانه به دوش روزگــــار کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت برگ از درخت خسته میشه پائیز همش بهونه است... نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست . . . زمانه به من آموخت که دست دادن معنای رفاقت نیست و قسم خوردن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن بهانه ی نیست ... اما ! اگه حرفاشون از دل باشه می تونه بزرگترین آدمها رو بسازه...!!! *** * چیزی بنویس که بتونی پاش امضـــا کنی چیزی رو امضا کن که بتونی پاش بایستی *** * دیگر نه جای عشق ;که فردا عوض شده است یوسف عوض شده است ..زلیخا عوض شده است سرهمچنان به سجده فرو بـــــرده ام ولی در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسی.. خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است حق داشتی مرا نشناسی...به هر طریق... من همچنان همانم و دنیا عوض شده است شب خوشه های روشنی از ماه مال توست یعنی گنــــــاه آدم گمراه مال تـــــــــــوست هرگــــــز برای چیدن عشقی نیامدم این اتفاق ساده ی دلخواه مال توست تقسیم عادلانه ی نــــــــامهربانی است اینجا که گریه مال من و چاه مال توست دارد به سرنوشت تو نزدیک می شود این دل که گاه مال منو گاه مال توست لبخند می زنی که غزل...!آه خوب من هر بیت این تــرانه به والله مال توست دارم بزرگ می کنمش ... خسته ام نکن تنباره های این غم کوتـــــاه مال توست کاش در بین ورق های تقویم 31 تیری وجود نداشت ..چرا که قلب های ما را برای همیشه سوزاند... از سر خاک تو بر می گشتم ..خاک پاکی که تو را در بر داشت.. آسمان مرثیه ای نیلی بود..دشت رنگ غـــــــم و خاکستر داشت.. لحظه ای چند در آفاق خیال، من تو را دیدم و گریان گشتم..تو مرا دیدی و خندان بودی... **** نمی دانم چرا رفتی ...نمی دانم ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد ولی رفتی و ... دایی عزیز،کاش بودی و می دیدی که تمام وزن غزل های زندگیمان بی تو شکسته است... " روحت شاد " قابل توجه اونایی که یواشکی می یان و میرن دریغ از اینکه یه یادگاری بذارن!!! شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما... چه کسی نقش تو را خواهد شست... هر چند تبر به ریشه ام میکوبی / تا لحظه مرگ عاشقت میمانم -آسمان جای عجیبیست نمیدانستیم / عاشقی کار غریبیست نمیدانستیم عمر مدیون نفس نیست نمیدانستیم / عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم پیوسته در اضطراب ماندیم همه در تاب و تب و عذاب ماندیم همه این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد عشق آمد ورفت و خواب ماندیم همه... بعضی خاطرات هرگز فراموش نمی شن در عوض بعضی چیزام خاطره نمی شن که فراموش بشن یا نشن ...!!! من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: تاریخ تولد بهانه ایست تافراموش نکنی آمدنت را ... از طرف خودم به خودم پاییزمهربان ! با من بمان! به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم و چشم عاشقانه ای که گریه کرد می کشم تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم چقدر درد می کشم... "رفتنت موج غریبی است که دل می شکند... " امشب از درد دل خویش به دریا گفتم قصه ی غصه ی درویش به دریا گفتم گفتم ای آب روان تا به کجا خواهی رفت ؟ پی مقصود ، مگر تا به سبا خواهی رفت گفت: آزاده منم من ،که شوم از همه دور می گریزم که رهانم تن خود از زر و زور گفتم ای کاش که من مثل تو دریا بودم فارغ از رنج و بلا در همه شب ها بودم به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد چون خدا ایجاد غرب و شرق کرد قبل از آن نور علی را خلق کرد عشق با نام علی آغاز شد با علی درهای رحمت باز شد این حدیث دل بود تصنیف نیست شیعه در محشر بلا تکلیف نیست شیعه پایش در مسیر اولیاست شیعه مولایش علی المرتضاست
میلاد مولود کعبه،ساقی کوثر،حیدر کرار،حضرت علی علیه السلام بر عاشقان ولایت مبارک و خجسته باد. خداحافظ همین حالا همین حالاکه من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر جاده است همیشه بی تو با تو همینه رسم این دنیا... چشمت چقدر تر شده در آخرین شبم منمای سفره ی دل و تنها مخاطبم با دستمال اشک خودت سعی میکنی تا بلکه داغتر نشود سوزش تبم دست خودم که نیست اگر آه میکشم حالم عذاب داده دلت را معذبم نائی نمانده است برایم نگو بمان از هر غمی که فکر میکنی من لبالبم چیزی نخواستم که در این سالها ولی از این به بعد تو جان زینبم قلبم برای بوسه به رویش لک زده بگذار ماه صورت او را روی لبم حالا که می روی به ملاقات با پدر من را نگاه کن و ببین که مرتبم می خواستم فدای تو گردم تمام عمر با ضربه ی غلاف رسیدم به مطلبم یا فاطمه زهرا(س) ایام سوگواری بانو ی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را بر شیفتگان و عاشقان آن حضرت تسلیت عرض می نمایم. التماس دعا... زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
![]()
![]()
![]()
در دامن نـــــور تیــــــــــره بختیم هنوز
در پاسخ " هـل من ناصر؟" لال شدیم!
درمانده در ایــــــن سـوال سختیم هنوز![]()
ملک در اوليــــن دم يـــــا علـــــی گفت
عجب سری است در خلقت که از خاک
چو برمی خاست آدم يــــــا علــــی گفت
عصــــــــا در دست موســـــی اژدها شد
کليـــــــم آنجا مسلم يــــــا علــــی گفت
مسيحــــــــــا دم از آن گرديد عيســــــی
که در دامان مريـــــم يـــــــا علــی گفت
محمد در شب معـــــــراج بـــرخــــاست
به قصد قرب اعظم يــــــا علــــــی گفت
ز ليلايـــی شنيدم يـــــــا علـــــــــی گفت
به مجنونــــــی رسيدم يــــــا علــی گفت
مگر ايـــــن وادی دارالجنــــــــون است
کـــــه هر ديوانه ديدم يـــــا علـــی گفت
چمن بــــــا ريزش بـــــــــــاران رحمت
دعايــــــی کرد و او هم يـــا علــی گفت
نسيمـــــــــــی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه کم کم يـــــا علـــی گفت
علـــــــــــی را ضربتی کـــاری نمی شد
گمانم ابن ملجم يــــــــا علــــــــــی گفت
مگر خيبــــر ز جايش کنــــــــده می شد
يقين آنجا علـــــی هم يــــــا علـی گفت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم
چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره
که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره
تو امید منی اما داری از دست من میری
با دستای خودت داری همه هستیمو میگیری
دعا کردم تورو بازم با چشمی که نخوابیده
مگه میزاره دلتنگی ، مگه گریه امون میده
مریضم کرده تنهائی ببین حالم پریشونه
من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم
شاید از گریه خوابم برد
درها رو باز... درها رو باز میزارم..
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره![]()
![]()
![]()
-در فصل تگرگ عاشقت میمانم / با ریزش برگ عاشقت میمانم![]()
![]()
![]()
درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار...
خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو...
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيد مجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام...
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو...
حرير غمش را کنار بزن...![]()
جاي هيچکس را هيچکس ديگر نميتواند پر کند !
مهربانم :
تولدت مبارک![]()
![]()
![]()
با من بخوان!
همراه من کتاب زمان را ورق بزن :
زنگ دبستان را زدند...
احمد دوباره کنج حياط ايستاده است
خورشيد کم کمک به نوک کوههای غرب
نزديک می شود ....
اما هنوز از حسنک نيست يک خبر
معلوم نيست باز چرا دير کرده است!
کبری هنوز پشيمان است
امسال هم دوباره کتابش را
زير درخت خانه اشان جا گذاشته
چوپان هنوز هم
دست از دروغ گويی خود برنداشته
با اينکه بره های قشنگش را
همين پارسال گرگ
از هم دريد و خورد .....
پاييز مهربان!
با من بساز!
با من برای کوچ پرستو غزل بساز!
من هم کتاب عمرو جوانی را
زير درخت سبز زمان جا گذاشتم
آموختم دروغ نگويم اما
اين گرگ نا بکار
يوسف من را
از هم دريد .....
............
دارد قطار حادثه از راه می رسد
پيراهنم کجاست ؟؟
فانوس هم که نفت ندارد
کو ماه ؟؟ کو سوار ؟؟
باران حادثه است که می بارد
آن مرد در باران می رود
سد هم شکسته است
پطرس کجاست ؟؟
تاب و توان من هم از دست رفته است
بازی تمام شد!
اين دست آخر است ....
تقدير برد و من
ناباورانه باختم !
اما چقدر خوب
من گرگهای گله خود را شناختم .......![]()
![]()
.jpg )
![]()
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد![]()
![]()
![]()

![]()

گر سر کنم شکایت هجران ، غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کزجان شکیب هست و زجانان شکیب نیست
گم گشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست![]()
| Design By : RoozGozar.com |


